ღخاطرات من و آبجی جونمــــღ

ღخاطرات من و آبجی جونمــــღ

ღخاطرات من و آبجی جونمـــــღ

شکلکهای جالب آروین

سلام به وبلاگ ابوالفضل و زینب جون خوش اومدین....

[ چهارشنبه 8 شهريور 1391 ] [ 12:41 ] [ خاله جون ] [ ]
زینب خانم

سلام خاله جون خوبی؟

این روزا سرم شلوغه و کمتر وقت می کنم بیام نت تو هم که خیلی پر جنب و جوش و بانمک شدی هر وقت میایی خونه ما میری سراغ لپ تاپم و الان یاد گرفتی روشنش می کنی فلش رو میزنی به و کلیپ مورد علاقه تو نگاه می کنی یا اینکه بهم میگی بریم عکس بگیریم عشق عکس گرفتنیمژه

تا گریه میکنی اگه بهت بگیم "بریم لپ تاپ"در حین گریه کردن میگی "بلیم"=> بریم

اگه کسی چیزی بهت بده برای تشکر از اون میگی :دست درد =>دستت درد نکنه

علاقه زیادی به آدامس و قرص های نعنایی داری هر وقت میای ازم  قرص بگیری یکی رو برمیداری و یکی بعدی رو میگی دادا یعنی برای داداش هم می خوام به بهانه داداش میگیری و میری خودت می خوریشمنتظر

پ.ن:دوستان شرمنده نتونستم بیام وبتون سرم خیلی شلوغه

[ چهارشنبه 19 تير 1392 ] [ 11:54 ] [ خاله جون ] [ ]
مسافرت

سلام

جاتون خالی یکی دو هفته رفتیم سفر به جزیره  کیش و قشم خیلی خوش گذشت .

اینم عکساش:

 

 

 

 

فقط این یکی یکم کوچیک شدخجالت

 

[ چهارشنبه 15 خرداد 1392 ] [ 14:52 ] [ خاله جون ] [ ]
عکسای زینب و ابو الفضل+سفره هفت سین

سلام ما بعد از یه غیبت طولانی برگشتیم

امید واریم عید به همه خوش گذشته باشه

[ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 ] [ 11:12 ] [ خاله جون ] [ ]
عیدتون پیشیپیش مبارک

سلام عید همه پیشاپیش  مبارک.....عید خوبی رو برای همه شما دوستای گلم آرزومندم.....

خداحافظ تا17 فروردینبای بای

[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 13:26 ] [ خاله جون ] [ ]
صدای خروس

سلام  زینب خانوم

چند روزی میشه که صدای مرغ در میاری و قد قد میکنیهیپنوتیزماز کجا یاد گرفتی ؟متفکرولی خیلی بامزه بودچشمک

یه کار دیگه هم یاد گرفتی وقتی بهت میگم خوشگل کیه؟سریع میگی :من!اما وقتی می گم زشت کیه ؟میگی:تووووووو!

موندم فرق خوب و بدشو از کجا می دونی که همه چیزای خوب رو میگی من بقیه چیزا رو میگی تووووووو!متفکر

چند روز پیش بهت گفتم بگو یک تو هم عدد یک رو با دستت نشون دادی و گفتی 10 کلا اعداد 1 تا 10 رو میگی 10 فقط عدد6 رو میگی: دیش چشمک

 

[ پنجشنبه 7 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ خاله جون ] [ ]

سلام

نمی دونم از کجا شروع کنم از ابوالفضل که همه مشق ها و درس هاشو آخر هفته دو روز قبل از اینکه بره مدرسه می نویسه و بعدش میگه:مامان حوصلم سر رفت مشق ندارم چیکار کنم؟؟؟؟یا موقعی که یه عالمه مشق داره و تنبلی می کنهسوالزینب خاله رو هم که مریض شده بود بردیم دکتر ،دکتر گفت وزنش کمه ناراحتاز دستش خون گرفتن و بلوز سفیدش خونی شد گریهچند تا آزمایش دیگه هم دارهناراحتبمیرم خیلی دلم می سوزه خواهر زاده تپل مپلم اینجوری لاغر بشه گریه

ziba

دو تا عکس از 7 یا 8 ماهگی زینب:

ziba

راستی رشد موهای زینب خیلی زیاده موهاش بلند شده که چند روز پیش کوتاه تر شداوه

ziba

منتظر نظرات خوبتون هستم .بای بای

[ پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 22:25 ] [ خاله جون ] [ ]
فضولی های زینب خانوم

سلام زیبا

زینب خانوم این روزا فضول تر از همیشه شده و کارا ی زیادی انجام میده....

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 8:05 ] [ خاله جون ] [ ]
یه مشکلی هست......

سلام چند روزی میشه با یه مشکلی روبه رو شدم ....ناراحت

هر کس میاد تو وبم و کامنت میذاره وقتی می خوام برم وبش باز نمیکنه نمیدونم چرا؟؟؟؟گریه

تو رو خدا راهنماییم کنیدناراحت

ممنون از همه

[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 14:50 ] [ خاله جون ] [ ]

سلام جوجو ها خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر کنم یه چند وقتی میشه که چیزی ننوشتم.....البته عیب نداره چون دسترسی به اینترنت نداشتیم....چون مسافرتیم....

اما حالا وقت خوبیه واسه آپیدن چون فردا.................


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 23 شهريور 1391 ] [ 0:20 ] [ خاله جون ] [ ]
ماجرای حسودی زینب خانوم

سلام خاله خوبی.....قلب

چند روز پیش مهمون داشتیم دایی حامد و زن دایی جون بودن البته ریحانه خانوم دخمل نازشون هم بود ماشاالله تپل مپل شده بوددنیای زیبا

شبش شما و داداشی به همراه مامان و بابا اومدین خونه ما ...شما هم به ریحانه جون که بغل آقا جون بود خیلی حسودی میکردی..دنیای زیباهیچ کس جرات نداشت جلوی چشمای تویولریحانه جون رو بغل کنه...اگر هم کسی جراتش رو پیدا می کرد میرفتی بغل گوشش جیغ میکشیدیدنیای زیبا

بیشتر از همه واسه مامان جون و آقا جون حساس بودی...شیطان

البته همه بچه ها اینطوری هستنچشمک

خب بای بای بای

[ سه شنبه 31 مرداد 1391 ] [ 17:53 ] [ خاله جون ] [ ]